انسان به عنوان موجودی که دارای سرشتی اجتماعی بوده و ذاتاً به دنبال سعادت و کمال است نیازمند بستری مطلوب برای نیل به اهداف عالیه خود می باشد. جامعه ی در پرتو حکمت بهترین زمینه برای ظهور و بروز استعدادهای بالقوه در انسان است تا بتواند با به فعلیت رساندن آن قوا به کمالات والای انسانی دست یابد. افلاطون به عنوان نخستین فیلسوف با طرحی نوین در قالب آرمان شهر و جامعه ی فاضله در این عرصه گام نهاد. پس از او نیز فارابی به عنوان مؤسس فلسفه اسلامی با بهره گیری از منابع وحی و تعالیم دین مبین اسلام در جهت اعتلای مقامات انسانی، ایده مدینه فاضله را مطرح کرد. هر دو فیلسوف با بیان اینکه تنها از راه جامعه حکمت محور می توان به سعادت حقیقی دست یافت، شرط اساسی و بنیادین تشکیل چنین اجتماعی را حاکم حکیم و زمامدار فیلسوف می دانند. در حقیقت آن چه در منظومه ی فکری این دو پیشگام در طرح مدینه ی فاضله ضرورت پیدا می کند، زیستن در پرتو حکمت و حکومت حکیم است که موجبات سیر صعودی و در نهایت وصول به قله کمال را فراهم می آورد. از این رو نوشتار حاضر به تبیین و توضیح جایگاه حقیقی حکمت در مدینه ی فاضله افلاطون و فارابی پرداخته است. کلید واژه ها: حکمت، مدینه ی فاضله ی، اجتماع، حاکمان، شهروندان، افلاطون، فارابی.
استاد گروه فلسفه و کلام دانشگاه باقرالعلوم علیه السلام
دانشیار گروه علوم سیاسی موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی (ره)