موضوع پژوهش در این پایاننامه، تحولات خلافت در عصر امام صادق (ع) و موضع گیری سیاسی آن حضرت در قبال آن می باشد، آنچه مسلم است در دوران امام صادق (ع) حرکتها و جنبش هایی بر ضد حکومت اموی و به قصد براندازی آن صورت گرفت که برخی جنبه الهی داشت و به عنوان انجام فرضیه امر به معروف و نهی از منکر انجام میشد و در بعضی دیگر کسب قدرت و نیل به مقاصد دنیوی، هدف رهبران آن حرکتها بود. نیز روشن است که امام جعفر صادق (ع) بعنوان فردی شاخص از اهلبیت پیامبر (ص) و علویان که در نظر گروهی از مسلمین یعنی شیعه تنها فردی بود که شایستگی خلافت و حکومت مسلمین را داشت دارای موقعیت ویژه و ممتاز بود و به یقین در این مورد موضعی داشته که چگونگی و چرایی این موضعگیری هدف نهایی این پژوهش است. فرضیه نگارنده این پژوهش این است که امام صادق (ع) که وظیفه سنگین هدایت مسلمانان و صیانت از اسلام اصیل را به عنوان وصی پیامبر (ص) بر دوش میکشید و به دلیل فراهم نبودن زمینه مساعد از حق مسلم خویش یعنی خلافت بر مسلمین کنار بود موضعی متناسب زمان خویش اتخاذ نمود و ضمن پای فشردن بر حق خویش رهبری هیچ یک از حرکتهای براندازنده بر ضد حاکمان موجود را نپذیرفت و در آنها دخالتی نداشت و با در پیش گرفتن سیاست تقیه، اسرار مبارزه را مخفی و جان اندک یاران مخلص خویش را حفظ نمود و از فرصت به دست آمده جهت تقویت پایگاه فکری مسلمانان و بخصوص یاران خویش همت گماشت تا مهمترین مانع تحقق حکومت اسلامی یعنی فقدان یارانی آگاه و پایدار را از میان بردارد تا در آینده زمینه برای فرج آل محمد (ص) فراهم شود.
استاد گروه علوم سیاسی دانشگاه باقرالعلوم، رئیس پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی
دانشیار گروه تاریخ و تمدن دانشگاه باقرالعلوم علیه السلام