شخصانگاری خداوند یکی از مباحث نسبتا جدید الهیات غربی است که در فلسفه و کلام اسلامی مورد توجه واقع نشده است. در مبحث شخص انگاری خداوند پرسش اصلی آن است که به چه معنا میتوان خداوند را شخص دانست؟ منظور از این سوال آن است که آیا خداوند ویژگی یا مجموعهای از ویژگیهایی را دارد که بتوان بر اساس آنها او را به مثابه یک شخص قلمداد نمود؟ آیا از منظر آیات و روایات و همچنین حکمت متعالیه، میتوان شخص انگاری خداوند را اثبات نمود؟ این تحقیق از روش توصیفی تحلیلی استفاده می کند و ابتدا با بیان اینکه، حقیقت تشخص یک حقیقت و وصف بسیط و ممتاز در عداد سایر اوصاف نیست، نشان داده خواهد شد که تشخّص، وصفی مرکب گونه و مجموعه ای از اوصاف مختلف میباشد که جمع آن سبب شکل گیری آثار جدید می شود، از اینرو حدود ده معیار ضروری برای شخص انگاری مطرح میشود که بر اساس آن میتوان قضاوت نمود که آیا از منظر حکمت متعالیه با تقریر علامه طباطبائی و شاگردان ایشان و همچنین منابع دینی، خداوند موجودی متشخص است یا نه؟ بر اساس یافته های این پژوهش با شواهدی که از منابع دینی خواهیم آورد، شخص وار بودن خدای دین اسلام، اثبات می شود. وهمچنین با اثبات کمالی دانستن وصف تشخص و با مبانی فلسفی چون نامحدود بودن، صرف الشیء بودن، بساطت و قاعده «معطی شی، نمیتواند فاقد شی باشد» و همچنین مشترک معنوی بودن اوصاف مشترک میان انسان و خداوند، میتوان این وصف کمالی را با تجرید نقائص برای خداوند اثبات نمود و همچنین شواهد مختلفی برای این موضوع از حکمت متعالیه آورد و به چالشهای جدی شخصانگاری خداوند، از جمله مسئله «وحدت وجود» با تقریر دقیقی که از حکمای اسلامی بیان شده است، پاسخ گفت و در نهایت شخص وار بودن خداوند را از منظر حکمت متعالیه اثبات کرد.
استاد گروه فلسفه و کلام دانشگاه باقرالعلوم علیه السلام
دانشیار گروه فلسفه و کلام دانشگاه باقرالعلوم علیه السلام