این پژوهش در پی بررسی اندیشه سیاسی دو تن از اندیشمندان سیاسی معاصر ایران (علی شریعتی و عبدالکریم سروش) در باب موضوعات اصلاح و انقلاب میباشد. دو اندیشمند یاد شده به عنوان دو تن از شاخصههای اصلی روشنفکری دینی در قبل و بعد از انقلاب اسلامی ایران میباشند که آثار و گفتارشان تاثیر عظیمی بر قشر تحصیل کرده دانشگاهی و حوزوی و نیز توده مردم گذاشته است. اینکه بعضا در گوشه و محافل علمی و گاه غیر علمی گفته میشود که سروش پس از انقلاب همان شریعتی قبل از انقلاب است، این پژوهش در پی پاسخ به این سؤال اصلی است که اصولا چنین مطلبی درست نبوده، و آیا بین اندیشههای سیاسی شریعتی و نظریه انقلاب از سویی، و همچنین بین اندیشه سیاسی سروش و نظریه اصلاح از سویی دیگر، همبستگی مثبت وجود دارد؟ با بررسیهای به عمل آمده در مبانی اندیشهای و فکری این دو روشنفکر دینی و نیز نظریات سیاسی آنها در خصوص دو موضوع انقلاب و اصلاح، و نیز با توجه به شرایط زمانی و دوران حیات سیاسی که هر یک از آن دو در آن زندگی می کردهاند، به این نتیجه مهم رسیدیم که اصولا شریعتی در دوران گذار به سر میبرده و دوران و دوران پس از گذار و انقلاب را درک نکرده است. و بیشتر روحیات انقلابی و مبارزه جویی همان دوران را داشته و با انقلابیون بزرگ خارجی مثل انقلابیون الجزایر - فانون - و گورویچ... و نیز آثار مارکس و دیالکتیک تاریخی وی آشنا بوده است. وی با الهام از انقلابیون تاریخ تشیع و شخصیتهای انقلابی نظیر ابوذر، علی(ع)، امام حسین(ع)... در پی ارائه یک طرح ایدئولوژیک از مکتب تشیع بوده است که جهاد در کنار سایر فرائض دینی نقش مهمی در زندگی افراد بشر به ویژه تشیع دارا میباشد. اما عبدالکریم سروش که از سال ۵۱ تا سال ۵۸ دوران انقلابی را که شریعتی در ایران با رژیم شاه مبارزه میکرده است را و الگوی اصلی خود را امام خمینی (ره) میدانسته، سروش این فاصله زمانی را در خارج از کشور به تحصیل مشغول بوده و به گفته خودش غرق در مولانا و حافظ و شیفته منش آنها بوده و البته با آثار پوپر و دیگر متفکرین اصلاح طلب غربی نیز در ارتباط بوده است. وی پس از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران بعضی مناصب دولتی را دارا بوده است. به عنوان استاد دانشگاه در محافل علمی تدریس داشته، سفرهای خارجی و شرکت در محافل علمی و کنفرانسهای خارجی و داخلی از دیگر فعالیتهای علمی اوست. وی که دوران گذار را طی کرده است و دوران انقلاب را درک کرده است، علی رغم اینکه انقلابیون را میستاید ولی در گفتارش ببه طور تلویحی و گاهی با صراحت، تئوری دوران تأسیس را در تغییر در روش و برداشتها و تفاسیر دینی دانسته و اصولا تئوریهای قبلی را برای اداره جامعه دینی ناکافی و ناکارآمد میداند. میتوان با توجه به آثار و سخنرانیهای وی، او را در زمره مصلحین اجتماعی شمرد. که قائل به دخالت حداقل دین در اجتماعات و بیشتر عقل گراست. وی با شعار پرهیز از خشونت و دفاع از مبانی لیبرالیسم و دموکراسی، درصدد ارائه روش جدیدی در برداشتها و تفاسیر از دین بر آمده است. او که دین را حیرت از و صامت میپندارد، ایدئولوژیک کردن دین را حربهای در دست متولیان رسمی دین میداند که با تمسک به آن مجالی برای عقل بشری باقی نمیگذارند. هرچه هست همان است که گروه خاصی از دین شناسان از آموزههای دینی میفهمند و دیگر هیچ. همه باید پیرو منش و گفتار آنها باشیم و بس. سروش این را نمیپذیرد و میگوید فهم هرکس از دین، فهم درستی است و همان دین اوست. قائل به پلورالیسم و تکثیر در فهم دین و افهام بشری است قائل به قبض و بسط شریعت است. به روشنی پیداست که سروش پس از انقلاب همان شریعتی قبل از انقلاب نمیباشد و اصولا در مبنا با هم فرق داشته و باعث شده یکی انقلابی و دیگری مصلح دینی جلوه کند.
استاد دانشکده اقتصاد و علوم سیاسی دانشگاه مفید
استاد گروه علوم سیاسی دانشگاه تهران