منطق به دلیل هویت ابزاریاش، برای هدفی بیرون از آن آموخته میشود. به عبارت دیگر، منطق را نه برای منطق، بلکه برای به کار بردن آن در علوم دیگر و حوزههای گوناگون اندیشه میآموزیم، اما آیا چنین توقع مهمی از منطق برآورده میشود؟ آیا برنامههای آموزشی منطق، در سالهای گذشته، در انجام این نقش و رساندن انسان به آن آرمان، موفق بوده است؟ ترازوی بهرهوری، یکی از ملاکهای ارزیابی منطق در دو جنبه یاد شده است. از آنجا که بهرهوری دارای دو مؤلفه کارآیی و اثربخشی است، پرسش از سودمند بودن آموزش منطق، به دو مسئله قابل تحلیل است: مسئله نخست، میزان اثربخشی آموزش منطق از نظر ارائه قواعد مصونیتآور است و مسئله دیگر، میزان کارآیی آن از جهت انتقال و یادگیری کاربردی است. نقد کارآیی و اثربخشی منطق در پرسش معروف: «اگر منطق مصونیتآور است، چرا منطقدانان، خود از لغزش و خطا در امان نیستند؟» نهفته است. به طور سنتی، پاسخ میدهند که سودمند بودن منطق، مقید به رعایت قواعد آن است. تصور اینکه منطق ابزار مصونیت از خطا و گمراهی است،۲ به تصور دقیقتر «منطق ابزاری است که رعایت قواعد آن موجب مصونیت فکر از خطا و گمراهی میشود»،۳ تحول یافت. این پاسخ، دو حیثیت منطق را متمایز میکند؛ نخست، حیثیت معرفتی که علم به قواعد منطقی و آگاهی نظری است۴ و صرف دانستن منطق به این معنا، لزوماً به مصونیت از خطا نمیانجامد؛ دوم، مهارت منطقی یا توانایی فرد در اعمال قواعد منطقی در موارد عینی اندیشه است.۵ دو ملاحظه انتقادی در پاسخ سنتی قابل بیان است: نکته اول، ارتباط منطقی بین دو حیثیت یاد شده است. مهارت منطقی مسبوق به معرفت منطقی است. ابهام، پیچیدگی و کاستی در قواعد منطقی، عامل مهم در ناتوانایی منطقدانان در مقام کاربرد آن قواعد است. تأکید بر قید «رعایت» نباید اثربخشی قواعد منطقی را نقدناپذیر کند. در موارد متعددی قواعد را به دلیل نارسایی آنها نمیتوان به کار برد. به همین دلیل، منطق نیازمند بازسازی و تکامل است. دانش منطق از ارسطو تا رواقیان و مگاریها، از آنها تا منطق دو بخشی ابنسینا و از آن تا منطق فرگه، از این نظر سیر تکاملی را پیموده و هر یک از این مکتبهای گوناگون منطقی، نسبت به نظامهای پیشین از اثربخشی بیشتری برخوردار است.۶ نکته دوم این است که پاسخ سنتی، توفیق نیافتن غالب منطقآموزان را در رعایت کردن قواعد منطقی تبیین نمیکند. تأکید بر اینکه قواعد منطقی، خود مصونیتآور نیستند، بلکه به وسیله رعایت آن قواعد میتوان از خطا در امان ماند، این پرسش را بیپاسخ میگذارد که چرا با وجود این آموزش منطق، توانایی رعایت دقیق و به کارگیری سریع قواعد منطقی را به دست نمیآوریم؟ چرا نظام آموزشی منطق، فقط به کسب معلومات و معرفت منطقی میانجامد و مهارت منطقی را افزایش نمیدهد؟ چرا در برنامههای آموزش منطق، آن را به صورت کاربردی فرا نمیگیریم؟ این پرسش مهم بر حسب تصور فرد از منطق کاربردی، پاسخ معینی مییابد. دو تصور عمده از کابردی بودن منطق وجود دارد؛ تصوری که به ویژه تا دهه اخیر رواج داشته است و تصوری که امروز مورد توجه است. تصور نخست، کاربردی بودن منطق را از راه روشها و ابزارهای خاصی در تعلیم منطق قابل حصول میداند. پس از آشنایی با قواعد منطقی، باید کوشید در عمل نیز آن قواعد را به کار بست و با تمرین هر چه بیشتر، مهارت استفاده از منطق را آموخت. برای این کار در کتابهای منطق کاربردی، اولاً از به کار بردن اصطلاحهای پیچیده فلسفی و مغلقگویی متداول در کتابهای منطقی خودداری میشود؛ ثانیاً به بیان نکاتی بسنده میشود که جنبه کاربردی دارند و همین نکتهها نیز در قالب مثالهای ساده و ملموس بیان میشود تا به این ترتیب، جنبه مهارتی در نوآموز منطق هر چه بیشتر پرورش یابد. (همین کتاب، ص ۱۶ و ۱۷) تصور دوم از کاربردی بودن منطق آن است که با تعبیر مسامحیِ «مهندسی فکر» بیان میشود. در این تصور، به مهارت فرد در رسیدن به اندیشه اثربخش تأکید میشود و آن محتاج ابزارهایی بیش از آموزش قواعد منطقی، تمرین و ممارست آنهاست؛ ممارستی که توانایی تفکر اثربخش را افزایش میدهد و محتاج دانشهایی فراتر از علم منطق است. فرض کنید بر اساس معرفت منطقی، خطای پرسش مرکب یا جمع مسائل در مسئله واحد را بشناسیم و بر اثر تمرین، بر مواضع و موارد وقوع این خطا در اندیشه عینی وقوف یابیم. آیا در جریان تفکر به صورت توان لحظهای میتوانیم فرآیند تفکر را از وقوع چنین خطایی حفظ کنیم؟ این مسئله به مهارتهای رفتاری بر میگردد که افزون بر قواعد منطقی، محتاج ابزارهای روانشناختی نیز است. مهارت خطایابی، شرط مهم، اما نه کافی در مصونیت از خطاست. وقوف بر مغالطه، لزوماً به پرهیز از آن نمیانجامد. بسیاری از افراد میدانند که در مقام تفکر، «همه یا هیچنگر» هستند، اما بدون بهرهمندی از تکنیکها و سفارشهای راهبردی روانشناسان شناختگرا، قادر به تغییر نگرش خود نیستند. کتاب منطق کاربردی، نوشته علیاصغر خندان که اینک فراروی طالب دانش منطق است، بر اساس دغدغه نخست نگارش یافته است. دغدغه کارا و اثربخش کردن متون آموزشی منطق، کم و بیش نزد پیشینیان وجود داشته است. دقت در تمایز قیاس اقترانی و استثنایی، تمایز منطق تعریف و استدلال و نوآوریهای دیگر بوعلی، تشجیر و بهرهمندی از زبان نمادی از جانب ابوالبرکات بغدادی، اختصاص مبحث مستقلی به مغالطات و معماهای منطقی ـ غیر از بخش فن مغالطه ـ در آثار منطقی دو بخشی در قرن هفتم، به وسیله کسانی همچون ابهری، کاتبی، سمرقندی و سرانجام تهذیب و تنقیح متون درسی منطق، تلاشهایی در جهت کاربردی کردن آموزش منطق است. دغدغه دوم، تقریباً نزد دانشمندان مغفول بوده است. گزارشی از کتاب این کتاب در چهار فصل تنظیم شده است: فصل اول: منطق و تفکر فصل دوم: تفکر در حوزه تصورات فصل سوم: تفکر در حوزه تصدیقات فصل چهارم: مغالطات در فصل اول، مصنف پس از بحث پیدایش منطق و تدوین علم منطق به وسیله ارسطو، اصطلاحاتی از قبیل منطق اسلامی، منطق ریاضی، منطق مادی و منطق کاربردی را توضیح میدهد. وی در تعریف منطق کاربردی میگوید:«منطق کاربردی رشته مستقلی در کنار منطق صوری و منطق مادی نیست، بلکه گرایشی است که به ویژه در چند دهه اخیر مورد توجه قرار گرفته و با بهرهگیری از قواعد موجود در همه رشتههای منطقی، سعی دارد جنبه مهارتی و کاربردی منطق را هدف اصلی آموزش منطق قرار دهد. از این رو، در کتابهای منطق کاربردی، اولاً از به کار بردن اصطلاحات پیچیده و مغلقگویی متداول در کتابهای منطقی اجتناب میگردد. ثانیاً به بیان نکاتی اکتفا میشود که جنبه کاربردی دارند و همین نکات نیز در قالب مثالهای ساده و ملموس بیان میشود تا به این ترتیب، جنبه مهارتی در نوآموز منطق هر چه بیشتر پرورش یابد». (ص ۱۶ ـ ۱۷) وی در پایان فصل با توجه به تعریف منطق و آمدن قید تفکر در آن، به تعریف تفکر و بیان اقسام آن میپردازد و به این نتیجه میرسد که «منظور از تفکر منطقی، همین تلاش ذهن در رسیدن از معلومات تصوری و تصدیقی قبلی به معلومات جدید است» (ص ۲۳) و از همین تعریف فکر، نتیجه میگیرد که «ما در فصلهای دوم و سوم این کتاب به ترتیب درباره انواع تفکر در حوزه تصورات و تصدیقات سخن خواهیم گفت. قواعد منطقی مربوط به درست فکر کردن در هر یک از این دو حوزه را توضیح خواهیم داد».۷ (ص ۲۳ ـ ۲۴) فصل دوم: تفکر در حوزه تصورات نگارنده در آغاز فصل دوم، به توضیح چند اصطلاح میپردازد: سه مقام: خارج، ذهن، زبان. (وی به صورت تصویری این عوالم را روی ذهن انسان پیاده میکند. تصویر یک انسان را ترسیم میکند که درختی بیرون از ذهن و داخل ذهن او وجود دارد که یکی مقام واقع و دیگری مقام ذهن است. وی سپس در یک سادهسازی، ارتباط این سه مقام را در یک نمودار بیان میکند که البته خالی از تسامح نیست. (ص ۳۲) وی در ادامه فصل، با مقایسه بین دو مفهوم کلی نسبتهای چهارگانه تساوی، تباین، عام و خاص مطلق و من وجه را با استفاده از شکل توضیح میدهد. سپس در پایان فصل، با بهرهمندی از نسبت عموم و خصوص مطلق، طبقهبندی بین مفاهیم را بیان میکند.