بى ترديد انسان ها در طول حيات خود همواره دسته جمعى و به صورت هاى خانوادگى،عشيره اى وقبيله اى زندگى مى كرده اند و با افزايش جمعيت، اجتماعات بزرگ ترى همچون شهرها شكل گرفته است. اگرچه در تاريخ زندگى انسان حالاتى نظير ديرنشينى، غارنشينى،ترك قبيله مشاهده شده است، ولى چنين حالاتى غير معمول ونادرمى باشد. لذا،بسيارى ازانديشمندان علوم اجتماعى باتوجه به ويژگى هاى انسان و شواهد تاريخى معتقدندكه انسان موجودى اجتماعى است; ازجمله افلاطون(۱) ارسطو(۲)، فارابى(۳)، ابوعلى سينا(۴)،باتصريح به اجتماعى بودن زندگى انسان ها، نياز آنان به يكديگر را عامل اساسى پيدايش جوامع مى دانند. انسان ها به دليل خصلت زندگى جمعى شان، از همان ابتدا شيوه هايى از زندگى را بنيان نهادند تا بدين وسيله، حيات اجتماعى را ممكن سازند. به تدريج و با گسترش جوامع، بر حجم قراردادها، شيوه ها و هنجارها افزوده شد و «فرهنگ» مطرح گشت. با تعدّد جوامع، فرهنگ هاى متعددى شكل گرفت.(۵) عضويت و زندگى در هريك از اين جوامع رعايت فرهنگ خاص آن جامعه را مى طلبيد، به گونه اى كه رعايت نكردن قواعد و هنجارهاى مربوط به آن جامعه عكس العمل اعضاى آن جامعه را به دنبال داشت. در صورتى كه فردى با بيشتر قواعد و هنجارها مخالفت مى كرد از آن جامعه طرد مى شد و امكان زندگى در آن را نداشت. از اين رو، عضويت در هر جامعه اى مستلزم فراگردى به نام اجتماعى شدن (Socialization) يا جامعه پذيرى است.