"کانت هنگام بازاندیشی معرفشناسی نقد عقل محض به زودی دریافت که نظرات معرفتشناختی وی دربارهء رابطه میان تخیل و فاهمه ما را مجاز به ارائهء تبیینی از حکم زیباشناختی میکند که منابعش به کلی تجربی نخواهد بود،بلکه از تبیین امکان شناخت ما از اشیاء ناشی میشود. به علاوه چون حکم زیباشناختی نمیتواند بر کاربرد مفاهیم مبتنی باشد،دلیل برای اظهارش صرفا میتواند اتفاق حالت متمایز احساس دربارهء شیء یا صحنه در یک وضعیت ادراک باشد،این احساس را بهنوبهء خود میتوان از آن حیث که نتیجهء احیا و برانگیختن تخیل و فاهمه در بازی هماهنگشان است،توضیح داد. یعنی ادعای لزوم توافق کلی مرتبط با حکم زیباشناختی:چون این ادعا را از طریق تفسیرش از بازی هماهنگ میتوان توضیح داد،باید این حالت متمایز از قوای شناختی ما باشد که حکم زیباییشناختی بر آن مبتنی است. هرچند کانت پذیرفت که کنکاش خودش در«بررسی از قوه ذوق ما»مبهم باقی مانده است،[اما]او مطمئنا معتقد بود که این کنکاش کاملا سازگار با آموزهء پیچیدهء تأثیر متقابل تخیل و فاهمه است که در معرفتشناسی نقد عقل محض خود آن را پرورانده است. کانت با این مدعا که تأثیر متقابل هماهنگ میان تخیل و فاهمه شرطی ضروری برای امکان شناخت تجربی است، درستی این ادعا را بر توافق کلی دربارهء این بخش از حکم زیباشناختی مورد بحث قرار میدهد. اما این ضرورتا بدان معنا نیست که حکم تأملی درگیر جستوجو برای مفاهیم باشد که واقعا بر ادراک مورد نظر اطلاق میشوند،بلکه حالت تخیل را به شرایط مفهومسازی ممکن بهطور کلی نزدیک میکند."
استادیار گروه اخلاق اسلامی دانشگاه معارف اسلامی