هدف پژوهش حاضر بررسی نقصان حکومت اسلام گرای مرسی و عوامل سیاسی موثر در سقوط وی بود. در تحلیل مطالب از مدل «هرمن کان» در «نظریه مکعب بحران» استفاده شد. با توجه به این مدل شرایط ناکامی بیداری اسلامی در مصر و عدم تحقق اهداف انقلاب به عنوان یک وضعیت بحران برای بیداری اسلامی لحاظ شده و راه های خروج از بحران از جهت ماهیت، زمینه ها، علل و راهبردهای جمهوری اسلامی در مواجهه با ناکامی بیداری اسلامی در مصر بررسی شد. روش پژوهش توصیفی - تحلیلی بوده و نتایج نشان داد مهمترین زمینه ها و عوامل سیاسی سقوط دولت اخوانی مرسی عبارت است از نزاع ها و رقابت های ایدیولوژیکی زمان انقلاب که بین قبطیان، صوفیان و سلفی ها شکل گرفت، فقدان و ضعف رهبری انقلاب که اخوان عملکرد خوبی در هدایت مردم نداشت و سه روز بعد از قیام مردم به التحریر قاهره پیوستند، تکیه بیش از حد به نظامیان و عدم تغییر سران نظامی مبارک در دولت مرسی، عدم حمایت سیاسی- اجتماعی الازهر از دولت انقلابی مرسی، ناتوانی مرسی در دولت سازی ونهادسازی و ابقای ساختار دوره مبارک و مداخله قدرت های خارجی نظیر آمریکا، اسراییل و عربستان در امور مصر. در کنار این عوامل رای شکننده ۵۱ درصدی مرسی در انتخابات، کودتای نظامیان را تسهیل کرد. این نکته نشان می دهد که از یک سو مرسی نمایندگی اکثریت جامعه را ندارد و از سوی دیگر نشانگر خواست های متفاوت مرسی و جامعه بود. همچنین زمان اندک، دولت مرسی را برای مقابله با تهدیدات غافل گیر کرد و حکومت وی دچار بحران شد.
دانشیار گروه مطالعات سیاسی دانشگاه باقرالعلوم علیه السلام معاون آموزش و فرهنگی دانشگاه باقرالعلوم علیه السلام