مدعای پژوهش حاضر این است شهرت به منزله فرهنگ امری مختص عصر پستمدرن است و غربِ مدرن بستر پرورش بذر فرهنگ سلبریتی است. جهت اثبات مدعا با گزینش رویکردی تاریخی معرفتی و با بهرهمندی از روش توصیفی تحلیلی تطورات شهرت در تمدن غرب مدرن تا ظهور فرهنگ سلبریتی در عصر پست مدرن را مورد بررسی قرار داده ایم. نتیجه حاکی از آن است که غربِ مدرن برای اولین بار برای خودِ نفسانیاش فارغ از بعد روحانی استقلال کامل قائل شد و از منظر هستیشناسی از «گرایش» به مادی دیدن هستی در دوران رنسانس به «دنیامداری» در دوران روشنگری رسید؛ در ساحت معرفتشناسی تطور از خردگرایی انتزاعی به خردباوری انضمامی را تجربه کرد و در ساحت انسانشناسی تغییرات از «گرایش» به فردیت تا «انسانمداری» بود. در اینمیان، شهرت در لایه ارزش از مهم بودن تحولطلبی تا اخلاق سکولار و اخلاق رفاه متغیر بود و از میان اندیشمندان و هنرمندان که واجد استعداد ویژه بودند و دغدغه نمایش خود استعلایی را داشتند، به «ستارههایی» منتقل شد که قهرمان واقعی نبودند، بلکه تنها از طریق صنایع رسانهای خودی صمیمی و اروتیک را بازنمایی میکردند، تا آنکه در عصر پستمدرن با غلبه پوچگرایی در ساحت هستیشناسی، نسبیتگرایی در ساحت معرفتشناسی و انسانمداری افراطی در ساحت انسانشناسی، اخلاقِ لذت به ارزش عمومی جامعه بدل شده و هر کسی که توانایی جلب توجه رسانهای با محوریت افشا کردن خودِ جنسی را دارد، میتواند مشهور شده و تبدیل به یک «سلبریتی» شود. مصرف افراطی، خودبرندسازی و خودبهینهسازی از مهمترین لایههای رویین فرهنگ سلبریتی است.
عضو هیات علمی گروه مطاللعات فرهنگی و ارتباطات
دانشیار گروه علوم اجتماعی دانشگاه باقرالعلوم علیه السلام
دانش آموخته و همکار آموزشی گروه مدیریت راهبردی دانشگاه باقرالعلوم (ع)