نويسنده : دكتر محسن الويري چكيده : به فاصلهاي اندك از رحلت حضرت محمد ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ مسلمانان راهي دو سرزمين متمدن آن روزگار يعني ايران و روم شدند و بخشهايي عمده از آنها را به تصرف خود درآوردند . علي رغم وجود تفاوت زباني و تفاوت شرايط زندگي عربها با ساكنان سرزمينهاي تازه فتح شده و همچنين ماموريت و رسالت عربها كه خود را حاملان سخن و پيام آسماني دين اسلام مي دانستند كه نمادها و قالبهاي خاص خود را داشت وليكن به استناد واقعيات غير قابل انكار تاريخي ، به رغم همة مشكلات و موانع ارتباطي ، آنها موفق شدند كه ارتباط بسيار كار آمدي با مخاطبان غير عرب خود پديد آورند كه راه انتقال فرهنگ و آموزههاي جديد ديني را هموار كرد . پرسش اينجاست كه اعراب مسلمان از كدام ابزارها ، روشها ونمادهاي ارتباطي بهره جستند تا بدين كاميابي دست يافتند ؟ سزاست اين تجربه از جنبههاي مختلف به بررسي گذاشته شود . در اين مقاله ، وجه غالب ارتباطي درعصر فتوحات و چندين دهه پس از آن مورد بررسي قرار گرفته است . ارتباطات غير كلامي غير عمدي بوده كه اعراب مسلمان در آن نقش فرستندة پيام را عهدهدار بودهاند و سپس ارتباط كلامي آن هم در حيطة آداب و آيينهاي ديني و اين نوع ارتباط نخست در حيطة روابط شخصي ، سپس در قلمرو مسائل آموزشي و آنگاه در صحنة سياسي و اجتماعي بوجود آمده است . به همين دليل زبان عربي تنها در ربع آخر قرن اول به عنوان زبان رسمي اعلام شد . همچنين اين ارتباطات غير كلامي در درجة اول داراي كاركرد جايگزيني ارتباطات كلامي و سپس داراي كاركرد تكرار و تكميل ارتباطات كلامي بوده است . وقتي پيامبر پس از تحمل سيزده سال سختيهاي بسيار در مكه در سال اول هجري برابر با ۶۲۲ ميلادي راهي يثرب شهري در حدود ۵۰۰ كيلومتري شمال مكه شد و توانست به كمك مردم آن شهر حكومت جديدي را پايه گذاري نمايد بلافاصه به فكر گسترش مرزهاي جغرافياي دولت كوچك خود پرداخت و ظرف مدت پنج سال در حالي كه اصليترين دشمن خود يعني قريش مكه را پيش روي داشت . با بسياري از قبائل اطراف مدينه پيمان دوستي بست . اين اقدام ميتوانست نشانهاي از اين باشد كه اين دين قرار نيست در محدودههاي كوچك متوقف بماند .آنچه از سنت و سيرة پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم در منابع تاريخي نقل شده است ، نيز نشانههايي آشكار از نگاه جهاني آن حضرت دارد . به عنوان نمونه ميتوان به چند حادثه اشاره كرد : پيامبر پس از صلح حديبيه ( ۶ هـ./ ۶۲۶ م. ) كه نقطه پاياني بحرانهاي داخلي حكومت نوپاي مدينه بود ـ گر چه به صورت موقت ـ بيدرنگ با ارسال نامه به سران قدرتهاي بزرگ جهاني آن روزگار ، محدود نبودن دين اسلام به داخل مرزهاي شبه جزيرة عربستان را نشان داد . همچنين آن حضرت پس از گسترش قلمرو جغرافيايي حكومت مدينه و استقرار اقتدار مدينه بر سراسر شبه جزيرة عربستان با اعزام سپاه به مرزهاي روم در سرية موته و غزوة تبوك جهت گيري دين اسلام را براي گسترش آفاق مخاطبان خود رقم زد و بدينسان بذر فتوحات در دورههاي پس از رحلت شريفش را افشاند .اين اقدام پيامبر با مفاد آيات زيادي از قرآن كريم همخواني دارد . آن دسته از آيات كه به صراحت يا به صورت غير مستقيم از جهاني بودن رسالت پيامبر و محدود نبودن آن به مصر و عصر مشخصي سخن گفته است و نگاه جهاني دين را حكايت كرده است . به عنوان نمونه به اين آيات ميتوان اشاره كرد : ـ قل يا ايها الناس اني رسول الله اليكم جميعا الذي له ملك السموات و الارض بگو اي مردمان ، من فرستادة خدا به سوي همة شما هستم ، خدايي كه پادشاهي آسمان و زمين از اوست . ـ و ما ارسلناك الا رحمه للعالمين و ما ترا نفرستاديم ، مگر رحمتي براي همة جهانيان ـ تبارك الذي نزل الفرقان علي عبده ليكون للعالمين نذيرا كسي كه فرقان را بر بندهاش فرو فرستاد تا بيم دهندة همة جهانيان باشد . ـ و ما ارسلناك الا كافه للناس بشيرا و نذيرا و لكن اكثر الناس لا يعلمون وما ترا نفرستاديم مگر بشارت دهنده و بيم دهندة همة مردم ولي بسياري از مردم نميدانند . همچنين تمامي مواردي كه آيات قرآن با خطاب عام يا ايها الناس ( اي همة مردم ) آغاز ميشود ميتواند شاهدي بر جهاني بودن پيام قرآن باشد افزون بر اين همه . بر پاية اعتقادات مسلمانان حضرت محمد صلي الله عليه و آله و سلم خاتم انبياست و لازمة اعتقاد به خاتميت دين اسلام نيز اعتقاد به جهاني بودن اين دين است ، زيرا اگر قرار باشد از اين پس هيچ پيامبري مبعوث نشود ، دين اسلام بايد قابليت پاسخگويي به نيازهاي همة انسانها را در همة زمانها و همة مكانها داشته باشد ، يعني بايد دين اسلام هم از نظر زماني و هم از نظر مكاني فراگستر و جهاني باشد تا نياز هميشگي بشر به هدايت آسماني را برآورده سازد . با توجه به آنچه گذشت ، به روشني ميتوان دريافت كه دين در هيچ جنبهاي بومي ، محلي و موقت نيست بلكه سمت و سوي جهاني دارد . بر پاية چنين اعتقادي مسلمانان كه در عهد حيات پيامبر تا مرزهاي ايران و روم پيش رفته بودند ، بعد از مرگ پيامبران اين مسير را ادامه دادند و بر خلاف عموم مورخان كه فتوحات را از ابتكارات خليفه اول و دوم ميدانند ، فتوحات ادامه روند طبيعي حركتي بود كه پيامبر خود آغاز كرده بود .
استاد و مدیر گروه تاریخ و تمدن دانشگاه باقرالعلوم علیه السلام