سرزمین چین به دلیل گستردگی، سابقه و تنوع فرهنگی و تمدنیاش از دیرباز مورد توجه مورخان و نویسندگان بوده است. در عصر حاضر نیز جهان اسلام و به ویژه ایران اسلامی در کشاکش مناسبات و تحولات جهانی روابط سرنوشت سازی را با این کشور برقرار نموده است. اما آنچه نیازمند توجه و اهتمام ویژه میباشد محدود ماندن این مناسبات در عرصههای سیاسی و اقتصادی و عمدتا مبتنی بر ضرورتها میباشد به طوریکه برقراری مناسبات بیشتر ناظر به تهدیدهای مشترک همچون مواجهه با سیاستهای خصمانه غرب میباشد. چنین فرایندی ضرورت گردآوری و بررسی آگاهیها در موضوع اوضاع و تحولات مختلف فرهنگی و اجتماعی در موضوع چین را دو چندان خواهد نمود. این تحقیق با تکیه بر منابع کتابخانهای و روش توصیفی-تحلیلی در پی پاسخ به این سوال است که نویسندگان مسلمان از قرن سوم هجری تا نیمه قرن هفتم هجری چه اطلاعات و آگاهیهایی را در خصوص اوضاع طبیعی، سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و علمی این سرزمین ارائه نمودهاند. اطلاعات و آگاهیهای مسلمانان درباره چین در این مقطع زمانی، بر اساس مشاهدات شخصی، اعتماد به گزارشگران دیگر و در مواردی بر اساس داستانپردازی و افسانهپردازی بوده است. از یافتههای این تحقیق توجه نویسندگان مسلمان به آداب و سنن، دولتداری، قوانین عرفی، سبک زندگی، ادیان و مذاهب، روابط و مناسبات با سایر اقوام و دولتها و حتی شیوه دادرسی میباشد. اطلاعاتی که به لحاظ موضوع از جامعیت و تنوع خوبی برخوردار بوده و می تواند حکایتگر دغدغهها، مسئلهها و جذابیتها از دیدگاه نویسندگان مسلمان باشد.
عضو هیات علمی گروه تاریخ و تمدن دانشگاه باقرالعلوم (ع)
عضو هیات علمی گروه تاریخ دانشگاه باقرالعلوم علیه السلام