قبل از پرداختن به شناخت ریشه های گسترش اسلام و تشیع در ایران، توجه به ضرورت پرداختن به این موضوع و نتایج و کارآییهای آن، بایسته خواهد بود. چرا که موضوعات و مسائل علمی و پژوهشی، هر اندازه که حضور جدیتر و ملموستری در حیات فرهنگی، اجتماعی و سیاسی نسل موجود داشته باشد، بهتر می تواند ارزشگذاری شود و شوق مخاطبانش را به تامل و تحقیق در آن زمینه، برانگیزد. تاریخ، با همه ابهامهایش، دست کم در این زمینه فروگزار نکرده است که قبل از ظهور اسلام، سرزمین حجاز در اهلیت به سر می برد و حتی از داشتن حکومت و مدیریت اجتماعی محروم بود. در حالی که دو امپراتوری بزرگ آن روزگار - روم و ایران - از نظر نظم اجتماعی و اقتدار سیاسی و مظاهر مادی تمدن برتر از سایر جوامع به شمار می آمدند. تاریخ، این نکته را نیز بروشنی و بی هیچ تردید ثبت کرده است که همان مردم بدوی و همان جامعه ابتدایی و امی، پس از ظهور اسلام، گام در مسیر تعالی و تکامل نهاد تا آنجا که به تمدنی نیرومندتر از سایر جوامع و به دانش و فرهنگی غنی دست یافت. اسلام به عنوان یک باور و اندیشه و ارزش، از مرزهای عرب گذشت و دژهای تمدن فرسوده ساسانیان را تسخیر کرد و به دهها سرزمین و قلمرو دیگر نفوذ یافت، و امروز نیز یکی از بزرگترین ادیان جهان به شمار می آید که بخش عظیمی از جغرافیای انسانی و طبیعی زمین را دربرگرفته است...