علاوه بر بحران های معروف و مشهوری که برای دولت ها ذکر می شود، از قبيل بحران مشروعیت بحران مشارکت، بحران هویت و دولت در ایران دچار بحرانی به نام بحران سلطه و کنترل سیاسی است که ریشه اصلی این بحران ناتوانی دولت در انجام کار ویژه اش می باشد. پولانزاس سه کار ویژه را برای اعمال سلطه دولت همراه با حفظ مشروعیت خود بیان می کند: ۱٫ ایجاد انسجام بين بلوک قدرت؛ ۲. ایجاد اختلاف در بین مخالفان؛ ۳. بسیج ایدئولوژیک و سازماندهی سیاسی طبقات. در این راستا در دوره های مختلف مانند دوران پس از مشروطه و سالهای ۱۳۲۰ تا ۱۳۳۲ در ایران به خاطر شدت اختلاف در بلوک قدرت، بحران سلطه مشهودتر بوده، ولی در بعضی دیگر دورهها، دولت با قدرت و اجبار ثبات ظاهری ایجاد می کرده زیرا قدرت جلب رضایت شهروندان را نداشته است مانند حكومت رضاشاه و سالهای بعد از ۱۳۴۲ تا پیروزی انقلاب در دهه اول دوران پس از پیروزی انقلاب، دولت به نحو مطلوبي، کار ویژه های سه گانه اش را اعمال می کرد اما از سال ۶۷ به بعد شاهد اختلاف در سطح بلوک قدرت هستیم. ولی بعد از انتخابات دوره هفتم ریاست جمهوری، اختلاف در بلوک قدرت جدی تر شده و از قدرت دولت در انجام دو کار ویژه دیگرش، کاسته شد.