پژوهش حاضر به این پرسش پاسخ میدهد که حکمت سیاسی متعالیه از کدام مبانی و اصول فلسـفی انسـانشناسـی و روش بنیـادین برخـوردار است . برای رسیدن به پاسخ پرسش اصلی، مبانی انسـانشناسـی حکمـت سیاسی متعالیه را در نسبت با روش بنیادین بررسی میند و آنگـاه رابطـه آن را با حکمت سیاسی متعالیه نشان میدهد. در ایــن پــژوهش ، بــا تنــوع مبــانی ماننــد: جســمانیه الحــدوث و روحانیه البقاء بودن انسان، حرکت جـوهری و اختیـار آدمـی، اتحـاد عقـل و عاقل و معقول، مدنی و غیرمکتفیبودن انسان، خلافت انسـان در هسـتی، سعادت حقیقی و کمال آدمیان، روبه رو هستیم که میتواند به راحتی روش بنیادین را برای تولید حکمت سیاسی متعالیه پدید آورد که حیات سیاسی ـ اجتماعی آدمیان را با تبیـین عقلانـی تـامین و سـعادت دنیـا و آخرتشـان تضمین کند. مفاهیمی مانند عزت، تدبیر، عدالت ، آزادی، حکمت ، حکومـت و حاکمیت ، اقتدار و مشروعیت ، فقط با شـناختن انسـان، کمـال و سـعادت انسان، تدبیر و تربیـت انسـان ... میسـر اسـت ؛ بـدین روی، ایـن مبـانی و لایه های معرفتی آن میتوانند شناخت حقیقی به جای شـناخت پنـداری در حکمت سیاسی متعالیه ارائه کنند و جامعه را مظهر عالم ربوبی سازند.
استاد گروه فلسفه و کلام دانشگاه باقرالعلوم علیه السلام