در این نوشتار نظریات مربوط به نور در فیزیک کلاسیک و فیزیک جدید؛ با توجه به نظریه ی نسبیت و کوانتوم بیان می شود. سپس ماهیت و حقیقت نور در فلسفه ی اسلامی، اعم از فلسفه ی مشاء، اشراق و حکمت متعالیه مطرح می شود. ماهیت نور در فیزیک، با دو الگوی موج و ذره شناخته می شود. در فلسفه ی مشاء، نور در ذیل مقولات قرار می گیرد و عرض و کیف محسوس است. شیخ اشراق نیز نور را عرض میداند اما عرض جوهر ظلمانی و جایگاه خاصی برای نور قائل است.در حکمت متعالیه نور مساوق وجود و بلکه وجود است. در ادامه چگونگی شکل گیری این نظریات بر اساس روش شناسی بنیادین بررسی می شود. مبانی فلسفی نظریات فیزیکی به صورت پسینی استخراج میشود و روشن می شود که فیزیک جدید به دنبال شناخت حقیقت و ماهیت نور نیست و حقیقت و ماهیت نور را باید در آراء اندیشمندان سلمان جست و جو کرد . اندیشمندان مسلمان به دلیل این که عقل را حاکی از واقع میدانند و معرفت را سوبژکتیو نمیدانند، در نظریات فیزیکی خود نمیتوانند به نتیجهی عملی نظریه بسنده کنند. البته نتایج عملی نظریه برای فیزیکی که به دنبال شناخت حقیقت است، جایگاه معتبر و ویژهای دارد یعنی آنها نمیتوانند چشم خود را بر روی نتایج عملی نیز ببند. به دست آوردن نتیجهی عملی لازمهی شناخت حقیقت هست؛ اما نتیجهی عملی داشتن یک نظریه، الزاماً به معنای درست بودن آن نظریه نیست. فیزیکدانان مسلمان به دلیل اینکه موضوع مورد مطالعه ی آنان عالم طبیعت و فیزیک است نمی توانند نسبت به حوادثی که در طبیعت رخ می دهد بیتفاوت باشد. بنابراین آنها اگرچه نظریه های فیزیک مدرن را نمی پذیرند، نسبت به پیامد عملی این نظریات، ناگزیر باید تبیین متناسب با مبانی خود را داشته باشند .اگر نتایج عملی بتواند نظریات خاص فیلسوفان مسلمان را نقض کند، آنها ناگزیر باید نسبت به اصلاح و یا تغییر نظریه ی خود بپردازند.
استاد حوزه و دانشگاه / عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی
استاد گروه فیزیک دانشگاه قم و همکار آموزشی گروه فلسفه های مضاف دانشگاه باقرالعلوم علیه السلام